-
یک تجربه و توصیه
سهشنبه 18 بهمن 1401 20:39
این تجربه ی شخصی خودم هستش که سالها پیش بهش رسیدم. تلاش کنید دو تا خط موبایل داشته باشید. یکی برای خانواده و فامیل و دیگری برای اینترنت و شبکه های اجتماعی و دوستان. هرگز هم این دو رو با هم قاطی نکنید. یعنی کسی که دوست شماست، شماره ی اصلی که برای خانواده و فامیل هست رو بهش ندید و برعکس. اینطوری اگر مشکلی واستون پیش...
-
زمین لرزه ترکیه و سوریه
دوشنبه 17 بهمن 1401 20:38
به معنای واقعی کلمه دلم درد اومد از این همه خرابی که در زمین لرزه بامداد امروز در ترکیه و سوریه دیدم. کلیپ ها رو دیدم و واسشون گریه کردم. برای بدبختی که بهش دچار شدن. خونه ها خراب، آدم ها کشته و زخمی، همه چیز نابود. فکرش رو بکن در چند ثانیه، همه ی چیزهایی که این همه سال واسش جون کندی و به خودت زحمت دادی واسه ساختنش...
-
چشمی به هم زدیم...
دوشنبه 17 بهمن 1401 00:16
چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت دنبال هم امروز و فردا گذشت دل میگه باز دنیا رو از نو بساز ای دل غافل دیگه از ما گذشت...
-
دردت را کسی نمیفهمد
شنبه 15 بهمن 1401 23:46
کسی درد کسی رو نمیفهمه. حتی شاید بهت بخندن. به تو و دردی که داری. اینه دنیا. همه میخوان تو رو زبون و نابود شده ببینن.
-
و باز معده درد
شنبه 15 بهمن 1401 19:07
مدتی بود خبری از معده درد نبود. امروز بعد از ظهر تا غروب چنان معده دردی گرفتم که به چیز خوردن افتادم. به معنای واقعی کم مونده بود راهی بیمارستان بشم! از وقتی که قرص های ضدافسردگی رو قطع کرده بودم دیگه معده درد نداشتم تا به امروز. از غروب تا الان هم همش سکسکه دارم.
-
پس از مدت ها خندیدم
پنجشنبه 13 بهمن 1401 17:01
چند روز پیش که رفتم دکتر، وقتی برگشتم و سر کوچه از ماشین پیاده شدم، کنار مرغ فروشی اونجا یه گربه دیدم. بعد که نگاه کردم کلی خندیدم. چشم های اون تا به تا بود. این قدر با مزه بود.
-
کولیت عصبی
دوشنبه 10 بهمن 1401 20:19
پس از این همه مدت که روده ها اذیتم می کردن آخرش مجبور شدم باز هم برم دکتر. اسهال، باد کردن روده ها، صدا دادن روده ها، حس راه رفتن چیزی توی روده ها و درد همیشگی اونها، باد کردن به محض خوردن نخستین لقمه غذا یا پوشیدن شلوار و شورت تنگ یا نشستن بر روی صندلی ماشین یا خونه، تشدید این علائم با استرس و افسردگی و سرما و... همش...
-
اوضاع خیلی خیته
یکشنبه 9 بهمن 1401 21:08
متاسفانه طی چند سال اخیر اوضاع کشور خیلی بد شده و امسال که بدترین اونها بود و همه بهتر از من که یه آدم ساده و عادی جامعه هستم میدونن چی به چیه. اونم از اتفاق های دیشب. من با توجه به وضع منطقه و کشور، آینده ی روشنی رو فعلاً نمیبینم. منطقه و جهان داره به سوی یک جنگ پیش میره.
-
رُند
شنبه 8 بهمن 1401 20:27
مدتی میشه که هر وقت گوشی رو نگاه میکنم ساعت اینطوره: 20:20 یا 12:12 یا 09:09 و... و این اتفاق چندین بار در روز تکرار میشه بی اینکه با قصد قبلی مثلاً سر اون ساعت و دقیقه بخوام گوشی رو نگاه کنم. نمیدونم به این ربطی داره یا نه ولی وقتی ساعت گوشی رو اینطور می بینم احساس میکنم بزودی اتفاق بزرگی در زندگیم میفته. یک اتفاق...
-
کارون در مه
شنبه 8 بهمن 1401 18:11
اثر مهرداد میثاقیان
-
قناعت می کنم با درد
شنبه 8 بهمن 1401 00:42
-
دل و روده ای که همکاری نمی کنند!
جمعه 7 بهمن 1401 19:29
هنگامی که از نظر روحی در وضعیت خوبی نباشم، روده ها هم قاتی میزنن. به خودم میام میبینم شکم رو منقبض کردم و فشار زیادی به اون وارد میکنم. و اینکه دندان ها رو به هم فشار میدم. این باعث میشه که روده هام اذیت بشن. درواقع فشار عصبی روده هام رو اذیت میکنه. چندین و چند بار هم دکتر رفتم و هیچ فایده ای نداره یا موقتی هستش....
-
چو روی دوست نبینی
پنجشنبه 6 بهمن 1401 23:31
چو روی دوست نبینی جهان ندیدن به شب فراق منه شمع پیش بالینم (سعدی) و منی که سالهاست روی دوستی ندیدم.
-
مادری که دخترش را کشت، حالا قصد جان من را کرده
پنجشنبه 6 بهمن 1401 20:53
سالها پیش خواهری داشتم به نام ... در اثر یک سری عوامل نشد و نخواست ازدواج کنه. این شد بهانه ای برای اینکه مادرم به هر شکل و بهانه ای به اون سرکوفت بزنه، مسخره ش کنه و حتی جلوی چشم غریبه و آشنا بهش توهین کنه. حرف هایی بهش میزد که حالا اونها رو به یاد میارم مو به تنم سیخ میشه. این خواهر بدبخت من هیچی نگفت و فقط توی خودش...
-
من و شپشک ها و مورچه ها
پنجشنبه 6 بهمن 1401 18:27
یه پارکینگ تو حیاط داشتیم که سالها پیش تبدیل به انباری کردیم. ورودی اون دیوار نداشت، دیوار گذاشتیم و یک در هم براش ساختیم. پس از جریان شکستن کامپیوتر من توسط برادر گرامی، وسط پارکینگ پرده کشیدم. وسایل و خرت و پرت ها رو گذاشتم پشت پرده و این طرف فرش انداختم و تبدیل شد به یک اتاق. بعدها دیدم جایی هست که کمتر با اهل...
-
پروژه ی شکست خورده
چهارشنبه 5 بهمن 1401 22:34
به نظر من پروژه ی انسان و انسانیت از همون آغاز پروژه ای شکست خورده بود.
-
به وقت بلاگ اسکای
چهارشنبه 5 بهمن 1401 21:09
خیلی وقت بود که تو www.blog.ir می نوشتم. و خیلی وقت بود که سرعتش کم شده بود و گاهی حتی باز نمیشد. پست های زیادی توش داشتم و متاسفانه نشد که به اینجا منتقلش کنم. به همین دلیل حذفش کردم. کاش از همون آغاز اینجا نوشته بودم. هرچند چیزی برای ناراحتی نیست و هرچی بوده جز نوشتن از غم و غصه ها نبوده. بلاگ اسکای سرعت بهتری داره....
-
اشتباه در اشتباه
سهشنبه 4 بهمن 1401 23:41
فرض کنید با کسی زندگی میکنید که دائم کارهای اشتباه میکنه. حرف های بی سند و مدرک و مفت میگه. فکر میکنه همه ی عالم اشتباه میکنن و تنها خودش هست که هرگز اشتباه نکرده و نمیکنه. اینکه همه خر تشریف دارن و تنها خودش عقل کل هست. خب اینطور شخصی، اگر کسی بهش تذکر بده و اشتباهات اون رو یادآوری کنه و بهش بفهمونه که ایشون مرکز...
-
به دریایی درافتادم...
سهشنبه 4 بهمن 1401 20:46
-
کار کیه؟
سهشنبه 4 بهمن 1401 11:31
مربی فوتبال تو مشهد به چندین نوجوان تــجاوز کرده. والدین رفتن شکایت کردن. باشگاه بیانیه داده "انتشار این اخبار کار آمــریــکــاست"!!! برو اختلاس کن، آدم بکش، تجاوز کن ولی بعدش یه ژست آمــریــکــا ستیزی بگیر. حله تموم شد.
-
هیچ...
جمعه 30 دی 1401 23:30
سالهاست که هر روزم شده روز جمعه. هر روزم مثل دیروز و هر روز هم توی این چهاردیواری و هیچی. به معنای واقعی هیچی. دوست دارم همه ی شبانه روز رو بخوابم و بیدار نشم و چشمم تو چشم کسی نیفته. دیدن آدم ها (هر کسی باشه) اذیتم میکنه. وقتی خواب هستی نه گذر زمان رو حس میکنی، نه کسی رو میبینی، نه چیزی میشنوی و نه با کسی حرف میزنی....
-
به وقت جهنم
جمعه 30 دی 1401 20:47
سالهاست به این نتیجه رسیدم که تو جهنم هستم (به شرط وجود داشتن اون). خانواده ی من هم ماموران عذاب من، خصوصاً برادر و مادرم. هیچ راه نجاتی هم نیست و روز به روز این شکنجه ها و دردها و عذاب ها بیشتر و بیشتر میشه. برادر و مادرم هم هر روز عذاب تازه ای در چنته دارن برای من. هیچ اعتقادی هم به خدا و عدالتش ندارم. اگر عادل بود...
-
فکر خام
جمعه 30 دی 1401 11:51
یه زمانی فکر میکردم اگر کار به کار کسی نداشته باشم اونها هم کاری به کار من ندارن. زهی خیال باطل.
-
عاقبت
سهشنبه 27 دی 1401 23:45
-
حال خراب
دوشنبه 26 دی 1401 23:32
دوست دارم این گنجشک هایی که میان توی درخت همسایه از صبح تا غروب میشینن رو بگیرم همه رو تیکه پاره کنم. اینها هیچی نمیخورن؟ خسته نمیشن بس که صبح تا شب اینجا هستن و هی سر و صدا میکنن؟ بشینید ولی خفه خون بگیرید و هیچی نگید.
-
احساس
دوشنبه 26 دی 1401 00:09
در بهار زندگی احساس پیری می کنم با همه آزادگی فکر اسیری می کنم...
-
روز از نو
یکشنبه 25 دی 1401 22:03
پس از حدود ده ماه از قطع کردن و نخوردن داروهای ضد افسردگی، باز برگشتم همون پله ی اولی که بودم. روز از نو روزی از نو.
-
زمستان سخت
شنبه 24 دی 1401 17:48
اینکه دومین ذخایر گاز جهان رو داریم ولی گاز قطع میشه رو میشه با این مقایسه کرد که اروپا بهش میگن قاره سبز ولی بیان آب رو قطع کنن! البته از حق نگذریم که ما مردم ایران در استفاده از هر چیزی درست عمل نمیکنیم. به چشم خودم دیدم کسانی شعله بخاری رو تا آخر زدن بالا و تو خونه با شورت و تی شرت و آستین کوتاه میگردن یا پنجره رو...
-
آرزوی مرگ
جمعه 23 دی 1401 11:16
دیشب به معنای واقعی کلمه و از ته دل برای مرگ خودم (برای هزارمین بار) دعا کردم. من چرا باید این همه درد بکشم از دست این خانواده؟ چرا نمیمیرن از دستشون راحت بشم؟ یا چرا من نمیمیرم راحت بشم؟
-
جهد بسیار بکردم
دوشنبه 19 دی 1401 21:22