یادمه سالها پیش یه فیلم دیدم. یه کلبه بود که تا چشم کار می کرد دور تا دورش بینهایت سپیدی بود و دیگه هیچ. زمین و زمان سپید رنگ بود و تنها اون کلبه اونجا قرار داشت. دیگه هیچی نبود جز رنگ سپید!
یه حسی به آدم میده.

هر کسی یه گنجایشی داره. تا یه زمانی می بخشی و از یاد می بری ولی از یه زمانی به بعد، هر چند طرف رو هم دوست داشته باشی، دیگه کارها و اشتباهات اون رو نمی تونی ببخشی.
تو این اوضاع فکر کن ماشینت خراب بشه، اتفاقی بیفته راهت بخوره به دکتر و داروخانه و بیمارستان. وسیله برقی خراب بشه و...
بدبخت شدی رفت.
سی آذر پارسال یک عدد گوشی Samsung A07 128-6 خریدم پانزده میلیون و دویست هزار تومان. امروز دوستم میگه شده 59 میلیون تومان!
یعنی هنوز باور نکردم این حجم از گرانی رو!!!

دیشب خواستم یه فایل با حجم تقریباً 74 مگابایت با پیام (ن)رسان بله برای یکی بفرستم. میگه حجم فایل زیاده!
یعنی خاک عالم تو سرتون کنن برای پیام رسانی که ساختید.
سوپراپلیکیشن هم هست خیر سرش 
کل زندگیم همش روزهای طولانیه که هرگز تموم نمیشن.
میگم همونطور که برای غزه و لبنان و ساخت صحن فلان امام تو فلان جا که پویش راه انداخته شد، برای حل مشکلات معیشتی مردم هم همین پویش راه بیفته و مردم با بذل و بخشش طلا و جواهرات، گرهی از مشکلات دیگران باز کنن. شایدم فقط برای خارج ایران بود و برای داخلی و برای ایران همچین کاری نمیکنن!
شاید خیلی از مشکلات روزی حل بشن. ولی باید به این هم توجه داشت که سن رو در نظر بگیری.
برق که قطع میشه، تلفن همراه هم قطع میشه و رو صفحه این نوشته میاد: فقط تماس اضطراری!
تازه بعضی روزها 4 ساعت برق نداریم. در حالی که گفته بودن می بایست دو ساعت باشه!
پیشرفت کردیم!